تبليغاتX
یـــاد داشـــت هــای یک+1 زیســـت شـناس
یـــاد داشـــت هــای یک+1 زیســـت شـناس
برگ درختان سبز در نظر هوشيار * هر ورقش دفتري است معرفت کردگار...

ای بقیع مطهر

ای رازدار صدیق صدیقه ی اطهر

و ای هم نوای مولا مهدی

آن گاه که غریبانه ، آنجا به زیارت می آید

...

ای بقیع با ما سخن بگو

با ما از رازهای سر به مهری که در سینه داری بگو

ای بقیع، ای هم نوای مولا مهدی

ای رازدار آن یار غریب

بگو آن جا چه میگذرد هنگامی که او به زیارت قبور می آید؟

بگو، با ما بگو

لابد صدای گریه ی غریبانه ی آن یاز مضطر را هنگامی که بر غربت اسلام می گرید شنیده ای؟

بگو، با ما بگو که حبیب ما

در رازگویی های علی وار خویش

و در مناجات های سجادانه اش چه می گوید؟

ای تربت مطهر

ای آنکه بر تربت تو ، جای جای

نشانه ی پای حبیب ما و اثر اشک غریبانه ی او باقی است

ای هم نوای "امن یجیب " مولا مهدی

ای مصداق " طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم "

ای کاش ما به جای خاک تو بودیم

و هنگامی که آن یار غایب از نظر به زیارت قبور می آمد

بر پای او بوسه می زدیم

ای بقیع، ای تربت مطهر

ای کاش ما نیز چون تو می توانستیم که با آن محبوب

وقتی که امن یجیب میخواند هم نوا شویم

و به راستی که امن یجیب حکایت دل پر غصه ی اوست

گوش کن ...

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض (نمل،62)

چرا که اوست مصداق اتم مضطر

و خلافت ارض میراثی است که به او باز میگردد.

و ای بقیع مطهر ، منتظر باش

اگر آنان توانستند که برای همیشه شمس را در غربت غروب نگه دارند

تو نیز غریب خواهی ماند

.......

تمثیل حج تمثیل آفرینش انسان است

و تو ، ای انسان

ای آن که مشتاقانه به لقای محبوب شتافته ای

اینجا تمثیل مرگ است که فرمود

موتوا قبل ان تموتوا

و این کفن است که می پوشی

تا پیش از آنکه مرگ تو را دریابد

تو با پای خویشتن به مقتل عشق بشتابی

و به مذبح معشوق

... ورود به حرم کبریایی بی احرام جایز نیست

و تو نخست باید باطن را از حب ما سوی الله تطهیر کنی

و این گونه ، لباس عصیان را که شیطان بر تو پوشانده است از تن برآوری

و لباس ورود به حرم عشق بپوشی

و تمثیل احرام همین است:

سفید است، چرا که کفن است

و دوخت و آرایش ندارد ، چراکه لباس تقواست ...

"شهید سید مرتضی آوینی "

 

 

از زمانی که خودم را شناختم همیشه هر وقت میگفتند مدینه قند توی دلم آب می شد

مدینه النبی شده بود شهر آرزوهای من

12 سالم بود که با  روضه ی حاج منصور عشق میکردم :

...مدینه شهر پیغمبر ...

مدینه شهر گلهایی ، چه گل هایی همه پرپر ...

یاد مدینه  با یاد حضرت زهرا (س) گره میخورد و همه ی فضا را عطر یاس سوخته پر میکرد ...

بالاخره توفیق نصیب شد

رفتم

و برگشتم

با 1 دنیا افسوس

در مدینه ی من خبری از عطر یاس نبود

در مدبنه من خبری از معرفت نبود

وقتی روبروی قبـه الخضرا می ایستادم و با پیامبر رحمت نجوا میکردم انگار که حرم پیامبر را از قاب تلویزیون تماشا میکنم

فکر کن... 1 عمر منتظر چیزی باشی و وقتی بهش برسی تازه بفهمی که تمام ان یک عمر را باید توشه راه جمع می کردی

نه حسرت ...

تا لایق دیدار شوی

تا ان پرده های گناهی که دور خودت تنیده ای و دیگر تبدیل به لباست شده اند را پاره کنی و به قلبت توفیق کسب "نور" دهی

...

و دوباره به  دعوت پیامبر خدا راهی سرزمین نور هستم

وقتی از دوستم حلالیت می طلبیدم گفت :

اگر مدینه رفتی و خبری از اشک و حال نبود ناراحت نشو

تو به اختیار خودت نرفته ای ... به دعوت آنها داری میروی و همانهایی که دعوتت کرده اند برای هدفی حتما نصیبت میکنند

وجایی خواندم که در مدینه زودتر از ما پیامبر به زائرینش سلام میکند

و من مضطربم برای ان زمان که بر من سلام می شود

توان تحمل ان همه عظمت را ندارم

من کجا و مدینه کجا و سلام پیامبر کجا ...!!!

همه ی امیدم به دعای شماست

که آدم شوم

قبل از دیدار ...

و حلالم کنید

تا سنگینی بار "حق الناس" مانع "نور " نشود

ودعا کنید تا ان زمان که لباس سپید احرام می پوشم و ان زمان که به یکتایی خدا لبیک میگویم ، صادق باشم

و تمام ذرات وجودم لبیک بگوید

چرا که به فرمایش مولایمان  شرک در دل مومن از راه رفتن یک مورچه ی سیاه بر روی سنگ سیاه در دل شب مخفی تر است

و من از" دلم" و "لرزش های دلم" می ترسم ...

 من هم در حد توانم دعاگوی تمام دوستان خواهم بود ان شا الله...

پی نوشت :

اون قضیه حلالیت را جدی بگیرید ... اگه فقط در صورت قصاص خیالتون راحت میشه تا من تهرانم خبرم کنید ...

میگن اونجا انفولانزای خوکی هم هست ... اگه رفتم و دیگه برنگشتم حلالم کرده باشیدا ... من سر پل صراط به اندازه کافی سرم شلوغ هست ...

 

 

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت اوهاب

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 تیر1388 توسط حضـــور ... |
 

 

به اشک اگروضو سازی

                 و به امام عشق اقتدا کنی

                               شهادت نمی دهی ٬ شهادت می گیری ...

 

و سلام را در بهشت خواهی داد :

السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته ...

 

 

این الرجبیون ...

رجب ماه من است ...

"واذا سالک عبادی عنی ... فانی قریب... اجیب الدعوه الداع اذا دعان ..."

این روزها ...

انگار ...

 هر سو .. 

جلوه ی جمال اوست ...

" فاین ما تولوا فثم وجه الله"

وجه الله ...!!

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 6 تیر1388 توسط حضـــور ... |

 

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

 

"حجت‌الاسلام جواد محمدزماني "

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 تیر1388 توسط حضـــور ... |
 

۱.ای حسین! ای شهید بزرگ! آمده‏ام تا با تو راز و نیاز کنم . دل پردرد خود را به سوی تو بگشایم . از انقلابیون دروغین گریخته‏ام . از تجار ماده‏پرست که به اسلحه انقلاب مسلح شده‏اند، بیزارم . از کسانی که با خون شهیدان تجارت می‏کنند، متنفرم . از این ماکیاول صفاتی که به هیچ ارزش انسانی پای‏بند نیستند و همه چیز مردم را حیات و هستی و شرف خلق را و حتی نام مقدس انقلاب را فدای مصالح شخصی و اغراض پست مادی خود می‏کنند، گریزانم . . . .

ای حسین! دلم گرفته و روحم پژمرده، در میان طوفان حوادث که همچون پر کاه ما را به این طرف و آن طرف می‏کشاند، مایوس و دردمند، فقط برحسب وظیفه به مبارزه ادامه می‏دهم و گاه‏گاهی آن قدر زیر فشار روحی کوفته می‏شوم که برای فرار از درد و غم، دست‏به دامان شهادت می‏زنم تا از میان این گرداب وحشتناکی که همه را و انقلاب را فرو گرفته است، لااقل گلیم انسانی خود را بیرون بکشم و این عالم دون و این مدعیان دروغین را ترک کنم و با دامنی پاک و کفنی خونین به لقاء پروردگار نائل آیم . . . .

ای حسین مقدس! روزگار درازی بود که هر انقلابی را مقدس می‏شمردم و نام او را با یاد تو توام می‏کردم و او را در قلب خود جای می‏دادم و به عشق تو او را دوست می‏داشتم و به قداست تو او را مقدس می‏شمردم و در راه کمک به او از هیچ فداکاری حتی بذل حیات و هستی خود دریغ نمی‏کردم . . . .

اما تجربه، درس بزرگ و تلخی به من داد که اسلحه و کشتار و انقلاب و حتی شهادت به خودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد، بلکه آن چه مهم است، انسانیت و فداکاری در راه آرمان انسان‏ها، غلبه بر خود خواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزش‏های الهی است .

مقاومت فلسطینی برای ما به صورت بت در آمده بود و بی‏چون و چرا آن را می‏پذیرفتیم و می‏پرستیدیم و راهش را، کارش را و توجیهاتش را قبول می‏کردیم . اما دریافتیم که بیش از هر چیز، انسانیت و ارزش‏های انسانی و خدایی ارزش دارد و هیچ چیز نمی‏تواند جای آن را بگیرد . باید انسان ساخت، باید هدف را بر اساس سلسله ارزش‏ها معین نمود و معیار سنجش را فقط و فقط بر مبنای انسانیت و ارزش‏های خدایی قرار داد .

ای حسین! امروز نیز تو را تقدیس می‏کنم، اما تقدیسی عمیق‏تر و پرشورتر که تا اعماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق می‏ورزد و تو را می‏خواهد و تو را می‏جوید .

ای حسین! دردمندم، دلشکسته‏ام و احساس می‏کنم که جز تو و راه تو دارویی دیگر تسکین بخش قلب سوزانم نیست . . . .

ای حسین، من برای زنده ماندن تلاش نمی‏کنم . از مرگ نمی‏هراسم . به شهادت دل بسته‏ام و از همه چیز دست‏شسته‏ام، ولی نمی‏توانم بپذیرم که ارزش‏های الهی و حتی قداست انقلاب، بازیچه سیاست‏مداران و تجار ماده‏پرست‏شده است .

لبنان-سال ۱۹۷۶

 

۲.چقدر مسخره است كسانى كه به بهانه دلسوزى از انقلاب اسلامى و تر س از كودتاى نظامى، به این و حدت ملى ایرا ن تیشه مى زنند و از فرمان رهبر انقلاب سرپیچى مى كنند

و عملًا مطابق با نقشه امریكا، مثل بیست و هشت مرداد، زمینه مردمى برا ى كودتا به وجود می اورند و خود را نیز انقلابى مى شمرند، اما حقیقت آنكه آنها از پیروز ى انقلاب اسلامى نج مى برند و پیروزى اسلام را بزر گ ترین شكست خود مى دانند، و به هیچ وجه نمى خواهند نظامى اسلامى مستقر شود

و بنابراین خود را تحت نام ها ى مختلف و شعارها ى زیبا وا نقلابى مخفى مى كنند تا بزر گ ترین ضربه ها را به این انقلاب مقدس اسلامى بزنند. ملت مسلما ن ایران باید بداند كه ماركسیست ها ضد اسلامند و پیروز ى یك نظام اسلامى یعنى شكست نهایى ماركسیسم. اگر ماركسیستى آمد و از خمینى و انقلاب اسلامى دفاع كرد، او یا دروغ مى گوید و یا نمى فهمد، زیرا ماركسیسم واسلام در ایدئولوژى متناقضند.

از شما مى پر سم سبب اصلى پیروزى انقلاب چه بود؟ در جواب یك پارچگى مردم و و حدت كلمه. و از شما مى پر سم چه كسانى امروز این یك پارچگى و و حدت كلمه را ضربه مى زنند؟ ملت مى داند، هر كس به یك پارچگى و  وحد ت ملت ایران خدشه آورد به انقلاب ایرا ن خیانت كرده ا ست. هركس كه از فرمان امام خمینى رهبر بى همتا ى انقلاب ایران سرپیچى كند به این انقلاب خیانت كرده است. تو خود حدیث مفصل بخوا ن از این مجمل.

انقلابى آ ن نیست كه تفنگ بر دوش بكشد و لبا س فدایى بپوشد و هنگام صلح دست به جنگ زند و با شعارا ت تند خود را از جرگه ملت خار ج كند و با شعارا ت و تبلیغا ت و زور بخواهد عقاید خود را بر دیگرا ن تحمیل كند.

انقلابى آنست كه هنگام صلح، به انقلابى گر ى تظاهر نكند، ولى هنگام خطر، در پیشاپیش صفوف ملت با دشمن بجنگد. انقلابى آن نیست كه با بى انصافى و زرنگى، حق دیگرا ن را بگیرد، و مردمى را كه براى خا طر و شنیدن حر فها ى او نیامد ه اند وادار كند كه ساعت ها به حر فها ى او گوش فرا دهند و كسانى را كه ملت خواها ن استماع سخنانشا ن هستند از سخن گفتن باز دارد.

انقلابى آ ن نیست كه غرور و خودخواهى، بر او غلبه كند و حر ف كسى را نشنود،ا نقلابى آنست كه در كما ل توا ضع و فروتنى، هر حر ف حقى را بپذیرد .

انقلابى آن نیست كه با شعارا ت تند، بخواهد انقلابى گر ى خود را بر دیگرا ن تحمیل كند.

انقلابى آ نست كه ا حتیا ج به تصدیق كسى ندارد .

ایران-خرداد۱۳۵۸

خدابود و دیگرهیچ نبود ٬ دکتر مصطفی چمران"

 

پ.ن:

۱.چقدر امروز جای دکتر چمران در بین ما خالی است

او که وقتی رهبرش لب تر کرد که "دلم برای چمران تنگ شده است" ٬ با تمام درگیری ها و جنگ های لبنان پس از ۲۰ سال به ایران برگشت ٬ حتما امروز وقتی می دید که رهبرش تنها شده و با بغضی در گلو با  امام زمانش عهد میکند که جانم بر کف دستم است و حاضرم آن را برای این انقلاب هدیه کنم نمی توانست تحمل کند که امامش تنها باشد

  و وقتی می دید که چگونه عده ای دیگر نه رهبر میشناسند و نه معنای اطاعت از رهبری را می دانند ٬ نمی توانست ساکت بنشیند ...

نه حتما نمی توانست...

۲.همیشه فکر میکردم که دلنامه های دکتر چمران روایت امروز دل منه  ٬ اما وقتی این دست نوشته هایش در مورد انقلاب و انقلابی را  میخواندم ٬ حس میکردم که انگار ۳۰ سال پیش اینها را به طور خاص برای امروز ما نوشته است

چقدر جایش امروز خالی است ...

 ۲۸ سال پیش٬ امروز ٬ از تمام رنج ها و خستگی ها راحت شد و پس از ۴۸ سال به جسمش اجازه ی  استراحت داد و به آرامش ابدی فرو رفت ...

روحش شاد ...

 

 

 

ای سید و مولای ما ... دعاکن برای ما ..

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 31 خرداد1388 توسط حضـــور ... |
 

خسته ام...

قبل انتخابات خدا خدا میکردم که هرچه زودتر انتخابات تموم بشه تا این جنگ اعصاب ها هم تموم بشه

انتخابات تمام شد و جنگ ها تمام که نشد هیچ ... بیشتر هم شد

واقعا این روزها دیدنیه..

کی به جون کی افتاده؟

حرف کی سنده؟

کی داره راست میگه؟

اصلا اعتماد رنگش را باخته

اونایی که روزی دشمنمون به حساب میومدن

حالا شدن کاسه ی داغ تر از آش

حالا دیگه برامون تصمیم میگیرن

حالا دیگه شبکه های اونها میزبان حضور نامزدهای اتخاباتی یا نماینده هاشونه تا مردم را علیه دولت  بشورانند

حالا دیگه برای مردم تکلیف تعیین میکنند که ساعت ۱۰ ... پشت بام ها ...

و مردم هم چه مطیع ...

خدایا ...

چه بر سر ما اومده؟

چرا همه چیزو قاطی کردیم؟

آشوبگران حامیان موسوی اند ؟ یا حامیان براندازی نظام ...

یا موسوی شده همان برانداز نظام؟

به قول حاج آقا پناهیان(نقل به مضمون) :

زمانه زمانه ی غرباله ... کی تو دینش محکمتره ؟!... حق و باطل دارن خوب از هم تفکیک میشن

یاد حرف داداشم افتادم که حدیثی را میخوند : دین در آخرالزمان مثل گلوله ی آتشیه که مسلمان در دستش گرفته و هر لحظه ممکنه رهاش کنه ...

خدایا یعنی دلم خوش باشه که "آقامون" دارن میان...

خدایا ...

تازه دارم به حرمت نفس بندگان خالص خدا پی میبرم

آآآآی حاج محمد تقی بهجت ... رفتی و ما تنها شدیم ... رفتی وآفامون تنهاتر شد ... واسطه ی خدا و امام زمان با ما بودی  ... به واسطه ی شما پیش خدا حرمت داشتیم ... میتونستیم بگیم که خدایا به حرمت این بنده های خوبت فضل و رحمتت را از ما دریغ نکن ...

کاش بودی ...

کاش بودی و میدیدی که یاران دیروز امام چطور به جان این نظام افتادن و میخوان اونو بین خودشون تقسیم کنن

کاش بودی و میدیدی که چطور مردم خون شهدا و ۳۰ سال مبارزه برای اجرای دین را فراموش کردن و شعارشون شده "نه توسری نه روسری با میرحسین موسوی ..."

کاش بودی و میدیدی که چطور دوست بسیجی من هم ٬ هم نوای بیگانگان به انتخابات تهمت تقلب می زند ...

کاش بودی و برایمان دعا میکردی ...

که هدایت شویم

که پرده هایی که از گناه جلوی چشم و گوشمان را گرفته کنار رود و حقیقت برایمان روشن شود

که بازهم ملت ایران مسیر "حق" در پیش گیرد

کاش بودی ...

به حق دل "رهبرمان " ...

اکنون که هم نشین انبیا و اولیایی ...

 باز هم برایمان دعاکن ...

به حق مادرمان ...

 

بعدن نوشت :

۱.جهت تعویض فضا :

میبینم که این روزها همه جا صحبت از منه :

حضور حماسی ... حماسه ی حضور ... حضور بی همتا ... افتخار حضور ..حضوری دیگر و...

ای بابا ..!

خواهش میکنم

شرمنده نفرمایید

من متعلق به همه ی مردم ایرانم ... اصلا وجود من از شماس

۲. دوستان جنوبی ...!!

 مدتیه چمران وجودم گم شده ...کسی نمیدونه کجا جاش گذاشتم ؟؟!

چند روز بیشتر نمانده ... ۳۱ خرداد ... دهلاویه ...

 

 

اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء ...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 خرداد1388 توسط حضـــور ... |

 

سوال: آیا اساسا افشای نام مفسدین از لحاظ اخلاقی صحیح است؟

چواب: بله. امیر المومنین در خطبه 148 نسبت به طلحه و زبیر و در خطبه 26 نسبت به عمر و عاص و در خطبه 19 نسبت به اشعث افشاگری می كنند كه اگر ما بودیم می گفتیم: آقا شما نباید راجع به كسی كه حضور ندارد حرف بزنید، یك شخصیتی كه همه هم می شناسندش .

حضرت امیر در خطبه 169 در اینكه همه دشمنان دست به دست هم دادند با اینكه تماسی با هم نداشتند (قریش، طلحه و زبیر، معاویه، همسر پیامبر) فرمودند: اینها برای این با هم جمع شده اند تا كار را به حالت قبلی برگردانند.

خطبه 217: خدایا من از تو كمك می خواهم كه من را بر قریش كمك كنی و بر كمك كنندگان به قریش. اینها اجماع كرده اند برای دشمنی با من، اینها همه یك طرفند و من یك طرف.

از آخرین حركت هایی كه اینها متوسل شده اند، توسل به اخلاق است. به امیرالمومنین گفتند: تو خیلی حریص هستی كه رییس شوی. امیرالمؤمنین گفت: حرص شما برای این كار به مراتب بیشتر است.

سوال: افشاگری امام علی مستند به علم ایشان است و دلیلی برای افشاگری رییس جمهور نمی شود؟

جواب: این حرف كه افعال امام علی (ع) مستند به علم حضرت است یعنی فعل امام دیگر برای من (ما كه علم امام را نداریم) حجیت ندارد، دیگر الگویی برای ما نخواهند بود. ضمن اینكه حضرت در موارد متعددی در نهج البلاغه می فرمایند: عیون (جاسوسین و مخبرین) من برای من خبر آورده اند (حكم خود را مستند به خبر جاسوسین می كنند) و حتی به مالك اشتر دستور می دهند: بفرست در داخل ایشان عیونی را. ایشان نمی فرمایند ملایكه برای من خبر آورده اند.

ضمن اینكه ما اصلا احمدی نژاد را با حضرت امیر(ع) مقایسه نمی كنیم. ما حرفمان این است كه شاگردی از شاگردان علی مرتضی وسط آمده است.

سوال: افشاشدگان، منسوبین رهبری اند؟

جواب: درست است كه این آقایون منسوبین رهبری هستند و با یك یا چند واسطه به ایشان می رسند اما این تازگی ندارد. اگر به نهج البلاغه مراجعه كنید خواهید دید منسوبین امام دزد از كار در آمده اند.ما در حكومت امام علی (ع) كسی را می بینیم فاسد، حضرت هم ایشان را نصب می كند و امضا می كند و تا آخری هم كه ایشان هستند او را برنمی دارد. شریح قاضی از كسانی است كه قاضی القضاتی او را حضرت امضا می كند و آن نامه شدیداللحن را در مورد او دارد. می فرماید: آن خانه ای را كه درست كردی اگر از بیت المال است كه كذا و اگر از مال شخصی ات است كه كذا .... اگر من بودم قواله ای می نوشتم كه دیگر پایت را در آن خانه نگذاری.

این آقایان تعبیری را آوردند خودشان جا انداختند به نام اركان نظام. اركان نظامچه كسانی هستند؟ هر جا می رسند و گیر می كنند می گویند اركان نظام. بعد ذره ذره كه جلوتر رفتیم دیدیم خود این آقا اركان نظام است. پسر اله اش ركن ركن نظام است.

من تصورم این است كه آقای احمدی نژاد انقلاب را وارد جراحی بزرگی كرد. حضرت امام در آخرین لحظات جراحی انقلاب فرمودند: تاریخ اسلام پر است از خیانت كسانی كه به حسب ظاهر داخل در اسلامند.خدا كند مریض، دست مریضی كند و به پزشك كمك كند و لو اینكه برای مریض سخت است. پزشك حرفش این است كه هر چه تا حالا خوردی دیگر نخور.

من گمان می كنم كلیدی كه آقای احمدی نژاد زد، بت بزرگی را شكست به فضل الهی.

سوال: اگر افشای این آقایان وظیفه بوده است، چرا رهبری این وظیفه را انجام ندادند؟

جواب: ما دو نوع وظیفه داریم: یك وظیفه، وظیفه من است و یك وظیفه، وظیفه دیگری. یك وظیفه، وظیفه امام است و وظیفه دیگری وظیفه ماموم. زمانی كه ابوذر با عثمان اوقات تلخی می كرد حضرت امیر (ع) هم همان كار را می كرد؟ خیر. وظیفه ماموم را از امام نخواهید.ما كه ماموم هستیم نمی دانیم چه معذوریت هایی در كار است، اما وظیفه ما چیز دیگر است.

سوال: آیا ممكن است وظیفه امام و ماموم متضاد باشد؟

جواب: بله. گاهی وظیفه امام بیرون رفتن است ولی وظیفه ماموم ماندن است، چنانچه وظیفه موسای كلیم بیرون رفتن بود و وظیفه مامومین ماندن. گاهی وظیفه امام سكوت است و وظیفه ماموم فریاد و اعتراض، چنانچه حضرت زهرا (س) سخنرانی و اعتراض می كنند ولی حضرت امیر (ع) سكوت می كنند.( با توجه به اینكه امام علی (ع) امام صدیقه اطهر بوده اند.)

سوال: افرادی كه نام آنها آورده شده است، افراد خوش نام نظام هستند. این برخورد صحیح بود؟

جواب: حضرت امام در وصیت نامه شان می فرمایند: میزان در هر فردی حالت الآن خودش است. ما وقتی به تاریخ جنگ جمل نگاه می كنیم می بینیم حضرت امیر (ع) می فرمایند: « زبیر (كه در جنگ جمل مقابل حضرت ایستاده است.) همیشه از ما اهل بیت بوده است. » زبیری كه یكی از شش نفری است كه بر بدن حضرت زهرا(س) نماز خوانده است.

در نهج البلاغه آمده است فردی نزد امام علی (ع) آمد و گفت: عجب زمان سختی شده است، شما یك طرف جنگ و طرف دیگر عایشه ام المومنین است، من كدام طرف را بگیرم؟ حضرت در جواب فرمودند سخت سرت كلا رفته است، «إعرف الحق تعرف أهله » اشخاص را با حق بسنج نه حق را با اشخاص.

شهید بهشتی می فرمود: انسان در حال شدن است نه بودن

 

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی واجعل عواقب امورنا خیرا

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 خرداد1388 توسط حضـــور ... |
 

شهید قهاری

از چیزی که خیلی عصبانی می شد ضایع شدن حق کسی یا حیف و میل شدن بیت المال بود و می گفت: در جلسه ای که حق مسلمانی ضایع شود و آسیبی به اموال بیت المال برسد، حاضر نمیشود تا با آن مسئله برخورد کنم.

 

دکتر محمود احمدی نژاد

در زمان شهرداری ، یکی از مسئولین فرهنگی شهرداری بدون هماهنگی با شهردار برای روز معلم برنامه ای ترتیب داده بود با حضور مهمانان خارجی . پر از اسراف و ریخت و پاش.

بعضی از مقامات مملکتی مهم آمده بودند .دکتر موقع رفتن به آن مسئول گفت خودم که چیزی نخوردم ، پول شام محافظ هایم را از جیبم می دهم . همه ی این خرج ها را باید از جیبت بدهی . شهرداری ریالی بابت این ریخت و پاش ها هزینه نمی کند .

...

یک روز دکتر 500 هزار تومان به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واریز کنم.

وقتی علتش را سوال کردم توضیح داد که در طول مدت ریاست جمهوریش برای احترام مهمانهای خارجی مجبور بوده از پذیرایی ها استفاده کند.

 

دولت اصلاحات

برای افتتاح پروژه ی نیمه کاره ی فرودگاه امام خمینی 1میلیارد و 800 میلیون تومان هزینه شد

سالنی که مهمان ها در آن استقرار میافتند ،یک سالن بادی بود که باهزینه 300 میلیون تومان از ایتالیا سفارش داده بودند

صندلی ها از یک کشور دیگر و ...

(مدارک موجود است، در سایت های معتبر ببینید)

...

آنچه خودم شاهدش بودم : در اواخر دولت اقای خاتمی، برای منزل یکی از مدیران میانی (تازه ارشد هم نه !) فقط 3میلیون تومان مبلمان راحتی خریداری شد.

حدود 250 میلیون تومان برای همان مدیرو 3 مدیر دیگر (یعنی مجموعا 1 میلیارد) یک منزل در شمال شهر تهران خریداری شد . که به یمن دولت نهم آقای احمدی نژاد اعلام کرده اند آن خانه ها باید پس گرفته شود !

 

دکتر محمود احمدی نژاد

برای انجام کاری پیش دکتر بودم .

یک دفعه تلفن دکتر زنگ زد . گویا یکی از آشناهای ایشان پشت خط بود. با او احوالپرسی کرد

وسط صحبت هایشان دیدم دکتر با برافروختگی صدایش را بالا برد :این که شما می گویی یعنی سفارش، شما توجه داری ؟

حواست هست از من چه میخواهی؟ میخواهی مرا توی آتش بیندازی؟ من هرگز این کار را نمیکنم.

 

دولت اصلاحات

18/3/83، سایت خبری بازتاب (تابناک فعلی) :

250 میلیون هزینه ی دکوراسیون دفتر یکی از وزرای کابینه ی اقای خاتمی !!

 

 

............

سوال اینجاست حال که دولت نهم به جای کلفت تر کردن جیب مدیران خود آن پول ها را به روستاییان و مردم محروم جامعه می دهد چه جای گله و شکایت است.

دوستانی که اصطلاح گداپروری در دولت نهم را بر زبان می اورند یا خود را به خواب زده اند یا در طول 20 سال گذشته واقعا خواب بوده اند !!!

 

 

 

 

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 خرداد1388 توسط حضـــور ... |
Blog Skin